در عصر خاطرات و شعر پیر در پارک
من عشق را دوباره آوازی کرده ام
پرنده را نوشته ام
دوست داشتن را
گل را
و گفته ام از صداقت نرگس و لادن
در شهر دود و ازدحام و آهن
نوشته ام از نسیم و یاس
از کبوتران سپید
که از بامهامان کوچ کردند ،
از انسان و عشق گفته ام
از راستی و همت بلند
که چقدر از ما دور افتادند ،
در این تراکم اندوه
نوشته ام از صداقت و شادی و لبخند ....
هرچند ـ
- که تنگاتنگ در شهر
مردم اما صدای هم را نمی شنوند ،
و گفته ام از رایانه :
که پرواز را نمی فهمد
نه سرفرازی و راستی
نه امید
نه عدالت و مهر
نه سخاوت ، نه گذشت
و نه حتی سلامی
نه کلامی که :
رایانه بگوید :
دوستت دارم !
بیهوده انگشتانت را خسته نکن
نرگسم !
با تو گفته ام :
وقتی که قرن های امید و اسب از یاد می روند
وقتی که پاکی و صداقت ها
اینگونه به هیچ رها می شوند !
برای ایستادن زمین
برای ایستادن انسان
جای پای تازه ای باید جست ،
اگر چه به راستی ای دلبند
در جبهه ی آرمان انسانی و بلند
عشق و دانش آگاهی
همیشه کار ساز بودند .
> حسین پیرتاج < از مجموعه شعر " تنها زمان زندگی
برچسب:
نویسنده: آیلین صالحی